آیا عرضه کمتر به معنای تقاضای بیشتر است؟

  • 2022-06-8

بخش 01: عرضه و تقاضا

عرضه و تقاضا

شرایط "عرضه و تقاضا" را به طوطی آموزش دهید و یک اقتصاددان دارید.- توماس کارلایل

یک بازار گرد هم می آورد و تجارت بین خریداران و فروشندگان یک خدمات خوب یا خدمات را تسهیل می کند. این بازارها از بارگذاری در بازارهای خیابانی گرفته تا معاملات که از طریق اینترنت با افراد در سراسر جهان انجام می شود که هرگز چهره به چهره ملاقات نکرده اند ، متغیر است.

یک بازار شامل آن دسته از افرادی است که مایل و قادر به خرید کالاهای خاص و فروشندگانی هستند که مایل هستند و قادر به تأمین کالاهای خوب هستند. بازار کسانی را که خواستار و عرضه کالا هستند ، برای تعیین قیمت جمع می کند.

به عنوان مثال ، تعداد بسیاری از سیب ها که یک فرد مایل و قادر به خرید هر ماه است ، تا حدودی به قیمت سیب بستگی دارد. با فرض فقط تغییرات قیمت ، سپس با قیمت های پایین تر ، یک مصرف کننده مایل است و قادر به خرید سیب بیشتر است. با افزایش قیمت (دوباره همه چیز دیگر ثابت نگه داشته می شود) ، مقدار سیب مورد نیاز کاهش می یابد. قانون تقاضا این رابطه را بین قیمت و مقدار مورد نیاز یک محصول ضبط می کند. بیان می کند که بین قیمت یک کالای خوب و مقدار مورد نیاز رابطه معکوس (یا منفی) وجود دارد.

منحنی تقاضا

به یاد بیاورید که ما با استفاده از مدل ها قوانین و نظریه های اقتصادی را نشان می دهیم. در این حالت می توانیم از یک برنامه تقاضا یا منحنی تقاضا برای نشان دادن قانون تقاضا استفاده کنیم. برنامه تقاضا ترکیبی از قیمت و کمیت مورد نیاز سیب را در قالب جدول نشان می دهد. نمایش گرافیکی برنامه تقاضا منحنی تقاضا نامیده می شود.

هنگام نمودار کردن منحنی تقاضا ، قیمت به محور عمودی می رود و مقدار مورد نیاز در محور افقی می رود. یک نکته مفید هنگام برچسب زدن محورها این است که به یاد داشته باشید که از آنجا که P یک حرف بلند است ، در محور عمودی می رود. نکته دیگر هنگام نمودار کردن منحنی تقاضا این است که به یاد داشته باشید که تقاضا پایین می آید.

منحنی تقاضا بیانگر فواید حاشیه ای ما و در نتیجه تمایل ما برای پرداخت مبلغ اضافی کالا است. این منطقی است که فواید حاشیه ای ما یا تمایل به پرداخت هزینه های کالا را کاهش می دهد ، زیرا ما واحدهای اضافی را مصرف می کنیم زیرا از هر واحد پی در پی مصرفی رضایت بیشتری کسب می کنیم. به عنوان مثال ، در زمان ناهار تصمیم می گیرید که پیتزا را به صورت قطعه بخرید. شما مایل هستید مبلغ زیادی را برای آن قطعه اول بپردازید تا گرسنگی خود را برآورده کند. اما در مورد قطعه دوم چطور؟شاید کمی کمتر. اگر هر قطعه اضافی را در نظر بگیریم ، ممکن است بپرسیم که قطعه 3 ، 4 یا 5 برای شما ارزش دارد. تا آن زمان ، شما مایل به پرداخت هزینه کمتر ، شاید بسیار کمتر باشید. قانون تقاضا و مدل های ما این رفتار را نشان می دهد.

بررسی رسمی تر قانون تقاضا اساسی ترین دلایل ماهیت شیب دار تقاضا را نشان می دهد. اولین اثر جایگزینی است که بیان می کند که با کاهش قیمت خوب ، در مقایسه با قیمت کالاهای دیگر نسبتاً ارزان تر می شود و بنابراین مقدار مورد نیاز با قیمت پایین تر است. هنگامی که قیمت خوب افزایش می یابد ، برعکس اتفاق می افتد. یعنی ، زیرا قیمت کالاها در مقایسه با سایر کالاها نسبتاً گران تر می شوند و مقدار کمتری خواسته می شود. به عنوان مثال ، با افزایش یا کاهش قیمت سیب ، سیب در مقایسه با سایر کالاها مانند پرتقال نسبتاً ارزان تر می شود. بنابراین اگر قیمت سیب کاهش یابد ، مصرف کنندگان سیب بیشتری را خریداری می کنند زیرا در مقایسه با کالاهای دیگر مانند پرتقال نسبتاً ارزان تر هستند.

عامل دوم اثر درآمدی است که می گوید با کاهش قیمت خوب ، مصرف کنندگان نسبتاً ثروتمندتر می شوند. اکنون درآمد آنها افزایش نیافته است ، اما قدرت خرید آنها به دلیل پایین آمدن قیمت افزایش یافته است. اگر آنها همچنان به همان مبلغ خریداری می کردند ، مقداری پول باقی می مانند - برخی از این پول اضافی را می توان برای کالاهایی که قیمت پایین تر دارد هزینه کرد ، یعنی مقدار مورد نیاز افزایش می یابد. از طرف دیگر ، با افزایش قیمت خوب ، قدرت خرید افراد کاهش می یابد و مقدار مورد نیاز کاهش می یابد. به عنوان مثال ، با 20 سنت در هر سیب ، ما قادر به خرید 5 سیب با قیمت 1 دلار هستیم اما اگر قیمت به 10 سنت کاهش یابد ، ما می توانیم 10 سیب را با قیمت 1 دلار خریداری کنیم. اگرچه درآمد ما تغییر نکرده است ، اما ما نسبتاً ثروتمندتر شده ایم.

در این مرحله ، ما توضیح داده ایم که چرا بین قیمت و مقدار مورد نیاز رابطه معکوس وجود دارد (یعنی ما قانون تقاضا را توضیح داده ایم). تغییرات در قیمت که ما در مورد آن بحث کرده ایم باعث حرکات در طول منحنی تقاضا می شود ، به نام تغییرات در مقدار مورد نیاز. اما عواملی غیر از قیمت وجود دارد که باعث تغییر کامل در منحنی تقاضا می شوند که به آنها تغییر تقاضا گفته می شود (توجه داشته باشید که این عوامل جدید همچنین قرار دادن واقعی منحنی تقاضا را بر روی نمودار تعیین می کنند).

در حالی که تغییر در قیمت خوب ما را در امتداد منحنی تقاضا به مقدار متفاوتی که خواسته می شود ، سوق می دهد ، تغییر یا تغییر تقاضا باعث ایجاد مقدار متفاوتی در هر قیمت می شود. تغییر سمت راست تقاضا باعث افزایش مقدار مورد نیاز در تمام قیمت ها در مقایسه با منحنی تقاضای اصلی می شود. به عنوان مثال ، با قیمت 40 دلار ، مقدار تقاضا از 40 واحد به 60 واحد افزایش می یابد. یک اشاره مفید برای به یاد داشته باشید که تقاضا بیشتر منحنی تقاضا را به سمت راست تغییر می دهد.

تغییر در سمت چپ تقاضا باعث کاهش مقدار مورد نیاز به 20 واحد با قیمت 40 دلار می شود. با کاهش تقاضا ، مقدار کمتری در هر قیمتی در طول منحنی تقاضا وجود دارد.

عوامل تقاضا

تغییر در سلیقه ها و ترجیحات باعث می شود منحنی تقاضا به راست یا چپ تغییر کند. به عنوان مثال ، اگر تحقیقات جدید نشان داد که خوردن سیب باعث افزایش امید به زندگی و کاهش بیماری می شود ، در این صورت سیب های بیشتری با هر قیمتی خریداری می شوند که باعث می شود منحنی تقاضا به سمت راست تغییر کند. شرکت ها میلیاردها دلار در تبلیغات برای امتحان کردن و تغییر سلیقه ها و ترجیحات افراد برای یک محصول هزینه می کنند. افراد مشهور یا ستاره های ورزشی اغلب برای تأیید یک محصول برای افزایش تقاضا برای یک محصول استخدام می شوند. تغییر چپ تقاضا به دلیل عاملی است که بر سلیقه ها و ترجیحات خوب تأثیر منفی می گذارد. به عنوان مثال ، اگر سموم دفع آفات مورد استفاده در سیب ها اثرات سلامتی نامطلوب نشان داده است.

عامل دیگری که تقاضای کالا را تعیین می کند ، قیمت کالاهای مرتبط است. اینها را می توان به دو دسته تقسیم کرد - جایگزین ها و مکمل ها. جایگزین چیزی است که جای خوب را می گیرد. به جای خرید سیب ، می توان نارنجی خریداری کرد. اگر قیمت پرتقال بالا برود ، ما انتظار افزایش تقاضا برای سیب را داریم زیرا مصرف کنندگان مصرف را از پرتقال های با قیمت بالاتر به سمت سیب ها منتقل می کنند که ممکن است یک جایگزین جایگزین تلقی شود. از طرف دیگر مکمل هایی هستند که کالاهایی هستند که با هم مصرف می شوند ، مانند کارامل و سیب. در صورت افزایش قیمت خوب ، مقدار مورد نیاز آن کاهش می یابد و تقاضا برای مکمل های آن کالا نیز کاهش می یابد. به عنوان مثال ، اگر قیمت سگ های داغ افزایش یابد ، فرد سگ های داغ کمتری خریداری می کند و بنابراین خواستار نان های هات داگ کمتر است که مکمل سگهای داغ است.

به یاد داشته باشید که تقاضا از کسانی است که مایل هستند و قادر به خرید کالا با قیمت خاصی هستند. درآمد بر تمایل و توانایی پرداخت تأثیر می گذارد. با افزایش درآمد فرد ، توانایی فرد در خرید افزایش خوب ، اما ممکن است او لزوماً بیشتر بخواهد. اگر با افزایش درآمد ، تقاضا برای خوب افزایش یابد ، کالای کالای طبیعی در نظر گرفته می شود. بیشتر کالاها در این گروه قرار می گیرند. ما با افزایش درآمد ما ، ماشین های بیشتری ، تلویزیون های بیشتر ، قایق های بیشتر می خواهیم. با کاهش درآمد ما ، ما نیز کمتر از این کالاها را می خواهیم. کالاهای فرومایه رابطه معکوس با درآمد دارند. با افزایش درآمد ، ما تعداد کمتری از این کالاها را می خواهیم ، اما با کاهش درآمد ، ما بیشتر از این کالاها را می خواهیم. اگرچه ترجیحات فردی در صورتی تأثیر می گذارد اگر یک ماده طبیعی یا پایین باشد ، به طور کلی ، رامن بالا ، مک و پنیر ، و لباس استفاده شده در دسته کالاهای فرومایه قرار می گیرد.

عامل دیگر تقاضا انتظارات آینده است. این شامل انتظارات از قیمت و درآمد آینده است. فردی که در پایان ترم فارغ التحصیل می شود ، که به تازگی شغل خوبی را با پرداخت هزینه پذیرفته است ، ممکن است امروز با توجه به انتظار درآمد آینده بالاتری ، امروز هزینه بیشتری را نیز هزینه کند. این امر به ویژه در صورتی که پیشنهاد شغلی برای درآمد بیشتر از آنچه که او در ابتدا پیش بینی کرده بود ، صادق است. اگر کسی انتظار داشته باشد که قیمت سیب هفته آینده بالا برود ، احتمالاً امروز سیب بیشتری خریداری می کند در حالی که قیمت هنوز هم پایین است.

آخرین عامل تقاضا تعداد خریداران است. یک بازار رقابتی از بسیاری از خریداران و بسیاری از فروشندگان تشکیل شده است. بنابراین یک تولید کننده به ویژه به تقاضای یک فرد نگران نیست بلکه تقاضای همه خریداران در آن بازار است. با افزایش یا کاهش تعداد خریداران ، تقاضا برای خیر تغییر خواهد کرد.

تقاضای بازار با جمع بندی افقی مطالبات فردی تعیین می شود. به عنوان مثال ، با 20 سنت در هر اپل ، کلسی 18 سیب خریداری می کند ، اسکات 6 و مادی 18 خریداری می کند ، و مقدار بازار مورد نیاز 20 سنت برابر با 42 سیب را رقم می زند.

هنگام تعیین تقاضای بازار به صورت گرافیکی ، ما یک قیمت را انتخاب می کنیم و سپس مقدار مورد نیاز هر فرد را با آن قیمت پیدا می کنیم. برای تعیین کل منحنی تقاضا ، سپس قیمت دیگری را انتخاب کرده و روند را تکرار می کنیم.

تقاضا در مقابل مقدار خواسته شده

در این مرحله، تأکید مجدد بر این نکته مهم است که تمایز مهمی بین تغییرات در تقاضا و تغییر در مقدار تقاضا وجود دارد. کل منحنی که ترکیب های مختلف قیمت و مقدار تقاضا را نشان می دهد منحنی تقاضا را نشان می دهد. بنابراین، تغییر در قیمت کالا، منحنی (یا تغییر تقاضا) را تغییر نمی‌دهد، بلکه باعث حرکت در امتداد منحنی تقاضا به سمت مقدار متفاوت تقاضا می‌شود. اگر قیمت به قیمت اصلی خود برگردد، ما به مقدار اولیه درخواستی باز می گردیم.

اگر قیمت در ابتدا 60 دلار بود، مقدار درخواستی 40 واحد بود. افزایش قیمت کالا به 80 دلار، مقدار تقاضا را به 20 واحد کاهش می دهد. این حرکت در امتداد منحنی تقاضا به یک مقدار جدید تقاضا است. توجه داشته باشید که اگر قیمت به 60 دلار بازگردد، مقدار درخواستی نیز به 40 واحد باز می گردد.

تغییر یا تغییر در تقاضا زمانی اتفاق می‌افتد که در هر قیمت مقدار متفاوتی تقاضا شود. با قیمت 60 دلار، ما در ابتدا 40 دستگاه درخواست کردیم. اگر مقدار تقاضای کمتری در هر قیمت وجود داشته باشد، منحنی تقاضا به چپ منتقل شده است. اکنون با قیمت 60 دلار، تنها 20 واحد درخواست شده است. تغییرات در تقاضا ناشی از عواملی غیر از قیمت کالا است و همانطور که بحث شد شامل تغییرات در موارد زیر است: 1) سلایق و ترجیحات. 2) قیمت کالاهای مرتبط؛3) درآمد؛4) انتظارات در مورد آینده؛و 5) اندازه بازار.

تقاضا برای یک ورودی یا منبع از تقاضا برای کالا یا خدماتی که از آن منبع استفاده می کند، ناشی می شود. ما به خودی خود برای فولاد ارزشی قائل نیستیم، اما از آنجایی که تقاضای خودرو داریم، به طور غیرمستقیم تقاضای فولاد داریم. اگر تقاضا برای خودرو افزایش یابد، این امر باعث افزایش تقاضا برای فولادی می شود که برای ساخت خودروها استفاده می شود.

تمرین

مشخص کنید که هر یک از موارد زیر چگونه تقاضا را تغییر می دهد (تغییر به راست، جابجایی به چپ، حرکت در امتداد).

بازار مورد
1. پرتقال رژیم غذایی جدید متشکل از خوردن شش پرتقال در روز به جدیدترین مد رژیم تبدیل می شود.
2. اتومبیل درآمد مصرف کنندگان افزایش می یابد
3. اتومبیل قیمت بنزین دو برابر شد
4. عضویت در باشگاه قیمت وسایل ورزشی شخصی افزایش می یابد.
5. کفش تعداد تولیدکنندگان کفش افزایش می یابد.
6. داروی آرتریت تعداد شهروندان سالمند افزایش می یابد.

پاسخ ها: 1. D-راست 2. D-راست 3. D-چپ 4. D-راست 5. همراه 6. D-راست

بخش 02: تامین

عرضه

عرضه مقداری را نشان می دهد که تولیدکنندگان مایلند و می توانند در هر قیمت معین به بازار عرضه کنند. تولیدکنندگان باید قیمتی دریافت کنند که هزینه نهایی تولید را پوشش دهد. با افزایش قیمت کالا، تولیدکنندگان مایل به تولید بیشتر کالا هستند، حتی اگر هزینه نهایی افزایش یابد.

اگر در این ترم شغلی برای ورود اطلاعات به شما پیشنهاد شود و بتوانید هر چند ساعت که می خواهید کار کنید، چند ساعت در هفته با حداقل دستمزد کار می کنید؟پاسخ به این امر بر اساس هزینه فرصت شما خواهد بود. چه چیزی را باید رها کنید - زمان اجتماعی، زمان مطالعه یا شغل دیگری؟

یک فرد ممکن است مایل باشد چند ساعت با دستمزد پایین کار کند زیرا ارزش چیزی که فدا می کند نسبتاً پایین است. با افزایش نرخ دستمزد، افراد معمولاً مایلند ساعت های بیشتری کار کنند زیرا سود نهایی بیشتر یا برابر با هزینه نهایی چیزی است که باید قربانی شود. در برخی مواقع، بسیاری از دانش‌آموزان ترک تحصیل را برای ترم انتخاب می‌کنند، زیرا سود نهایی بیشتر از هزینه نهایی است. بسیاری از ستاره‌ها و افراد مشهور هرگز به دانشگاه نمی‌روند یا تحصیل را رها نمی‌کنند، زیرا درآمدی که در آن زمان از زندگی خود از دست می‌دهند، از افزایش پتانسیل درآمدشان برای حضور در مدرسه بیشتر است.

آب و هوا و خاک آیداهو به آن اجازه می دهد تا برخی از بهترین سیب زمینی های جهان را پرورش دهد. کشاورزان با قیمت معین مایلند تعداد مشخصی سیب زمینی را به بازار عرضه کنند. از آنجایی که کشاورزان قبلاً از زمین خود به بهترین وجه برای تولید سیب زمینی استفاده کرده اند، اگر بخواهند سیب زمینی بیشتری پرورش دهند، باید از زمین هایی استفاده کنند که برای تولید سیب زمینی مناسب نیست. از آنجایی که این زمین کمتر برای تولید سیب زمینی مناسب است، عملکرد کمتر و هزینه هر صد وزن سیب زمینی بیشتر است. با افزایش قیمت سیب زمینی، کشاورزان قادر به توجیه کشت بیشتر سیب زمینی هستند، حتی اگر هزینه نهایی آن بیشتر باشد.

مشابه منحنی تقاضا، حرکت در طول منحنی عرضه از نقطه A به نقطه B را تغییر در مقدار عرضه می گویند. تغییرات در طول منحنی عرضه ناشی از تغییر قیمت کالا است. با افزایش قیمت سیب، تولیدکنندگان مایل به عرضه سیب های بیشتری هستند.

تغییر در منحنی عرضه (به عنوان مثال از A به C) توسط عاملی غیر از قیمت کالا ایجاد می شود و منجر به عرضه مقدار متفاوتی در هر قیمت می شود.

عواملی که منحنی عرضه را تغییر می دهند

عوامل ذکر شده در زیر منحنی عرضه را به سمت خارج یا به داخل تغییر می دهند.

1. قیمت منابع

اگر قیمت نفت خام (منبع یا ورودی تولید بنزین) افزایش یابد، مقدار عرضه بنزین در هر قیمت کاهش می‌یابد و منحنی عرضه را به سمت چپ تغییر می‌دهد.

2. تکنیک تولید

اگر روش یا تکنیک جدیدی برای تولید ایجاد شود، هزینه تولید هر کالا کاهش می‌یابد و تولیدکنندگان مایل به عرضه بیشتر در هر قیمت هستند - تغییر منحنی عرضه به راست.

3. قیمت سایر کالاها

اگر قیمت گندم نسبت به قیمت سایر محصولاتی که می‌توان در همان زمین کشت کرد، مانند سیب‌زمینی یا ذرت، افزایش یابد، تولیدکنندگان مایلند گندم بیشتری بکارند، ceteris paribus. با افزایش منابع اختصاص داده شده به کشت گندم، عرضه سایر محصولات زراعی کاهش می یابد. کالاهایی که با استفاده از منابع مشابه تولید می شوند در تولید جایگزین می شوند.

مکمل در تولید کالاهایی هستند که به صورت مشترک تولید می شوند. گاوهای گوشتی نه تنها استیک و همبرگر، بلکه چرمی را نیز تهیه می کنند که برای ساخت کمربند و کفش استفاده می شود. افزایش قیمت استیک باعث افزایش مقدار عرضه استیک و همچنین باعث افزایش (یا تغییر سمت راست) در عرضه چرم مکمل تولید می شود.

4. مالیات و یارانه

مالیات و یارانه بر سودآوری تولید کالا تأثیر می گذارد. اگر مشاغل مجبور به پرداخت مالیات بیشتری باشند، منحنی عرضه به سمت چپ تغییر می کند. از سوی دیگر، اگر کسب‌وکارها برای تولید یک کالا یارانه دریافت می‌کردند، مایل بودند کالای بیشتری را عرضه کنند و در نتیجه منحنی عرضه را به سمت راست تغییر می‌دادند.

5. انتظارات قیمت

انتظارات در مورد قیمت آینده عرضه را تغییر می دهد. اگر فروشندگان پیش بینی کنند که ارزش خانه در آینده کاهش می یابد ، ممکن است قبل از کاهش قیمت ، خانه خود را در بازار قرار دهند. متأسفانه ، این انتظارات اغلب به پیشگویی های خود تحقق بخش تبدیل می شوند ، زیرا اگر بسیاری از مردم فکر می کنند ارزش ها در حال کاهش هستند و خانه خود را امروز در بازار قرار می دهند ، افزایش عرضه منجر به قیمت پایین تر می شود.

6. تعداد فروشندگان

اگر شرکت های بیشتری شروع به ساخت موتور سیکلت کنند ، عرضه موتور سیکلت افزایش می یابد. اگر یک شرکت موتور سیکلت از کار خارج شود ، عرضه موتور سیکلت کاهش می یابد و منحنی عرضه را به سمت چپ تغییر می دهد.

7. ایجاد شوک

آخرین عامل اغلب از دست تولیدکننده خارج است. بلایای طبیعی مانند زمین لرزه ها ، طوفان ها و سیل ها بر تولید و توزیع کالا تأثیر می گذارد. در حالی که شوک های عرضه به طور معمول منفی هستند ، می توان با باران هایی که در زمان ایده آل در یک فصل رشد قرار می گیرد ، شوک های عرضه مفیدی وجود داشته باشد.

تغییر در عرضه

برای بازخوانی ، تغییر در قیمت یک کالا منجر به حرکات در امتداد منحنی عرضه به نام تغییرات در مقدار عرضه شده خواهد شد. تغییر در هر یک از عوامل دیگری که در مورد آنها بحث کرده ایم (و در بالا ذکر شده است) ، منحنی عرضه را به راست یا چپ تغییر می دهد. حرکات حاصل تغییر در عرضه نامیده می شود.

تمرین

مشخص کنید که چگونه هر عامل منحنی عرضه را تغییر می دهد: راست ، چپ یا حرکت در امتداد.

بازار تغییر دادن
1. رایانه ها قیمت تراشه های حافظه کاهش می یابد.
2. بلیط هواپیمایی دولت مالیات جدید سوخت جت را تحمیل می کند.
3. شیر تقاضا برای شیر افزایش می یابد.
4. خانه ها فروشندگان بالقوه انتظار دارند که قیمت خانه در شش ماه کاهش یابد.
5. ماشین طراحی موتور جدید هزینه تولید اتومبیل را کاهش می دهد.
6. ذرت قیمت گندم (جایگزینی در تولید در قیمت افزایش می یابد).
7. پرتقال یخ در فلوریدا 25 ٪ از محصول نارنجی را می کشد.

1. S-Right 2. S-Left 3. در امتداد Greater Q 4. S-Right 5. S-Right 6. S-Left 7. S-SPE

بخش 03: تعادل

تعادل بازار

یک بازار کسانی را که مایل هستند و قادر به تأمین کالاهای خوب و کسانی هستند که مایل هستند و قادر به خرید کالاها هستند ، گرد هم می آورد. در یک بازار رقابتی ، جایی که خریداران و فروشندگان زیادی وجود دارند ، قیمت کالاها به عنوان یک مکانیسم جیره بندی عمل می کند. از آنجا که منحنی تقاضا مقدار مورد نیاز در هر قیمت را نشان می دهد و منحنی عرضه مقدار عرضه شده را نشان می دهد ، نقطه ای که در آن منحنی عرضه و منحنی تقاضا تقاطع تقاطع است ، نقطه ای است که مقدار عرضه آن برابر با مقدار مورد نیاز است. این به تعادل بازار فراخوانی می شود.

مازاد مصرف کننده و مازاد تولید کننده

در آخرین واحد خریداری شده ، قیمتی که مصرف کننده می پردازد (هزینه حاشیه ای آنها) برابر با آنچه که مایل به پرداخت آن بودند (سود حاشیه ای). واحدهای قبلی خریداری شده در واقع کمتر از آنچه مصرف کنندگان مایل به پرداخت آن بودند ، هزینه داشتند. این تفاوت بین منحنی تقاضا ، یعنی آنچه مصرف کنندگان مایل به پرداخت آن بودند و قیمت ، یعنی آنچه مصرف کنندگان باید بپردازند ، به عنوان مازاد مصرف کننده شناخته می شود.

هزینه حاشیه ای برای تولید یک کالا توسط منحنی عرضه نشان داده شده است. قیمت دریافت شده توسط فروش کالا ، سود حاشیه ای برای تولید کننده خواهد بود ، بنابراین تفاوت بین قیمت و منحنی عرضه مازاد تولید کننده است ، بازده اضافی به تولیدکنندگان بالاتر از آنچه برای تولید آن مقدار کالا نیاز دارند.

عدم تعادل

اگر قیمت بازار بالاتر از تعادل باشد ، مقدار عرضه شده از مقدار مورد نیاز بیشتر خواهد بود. مازاد حاصل در بازار باعث می شود تا تولیدکنندگان بتوانند تولید را کاهش دهند و قیمت را کاهش دهند. با کاهش قیمت ، مقدار مورد نیاز افزایش می یابد زیرا مصرف کنندگان مایل به خرید بیشتر محصول با قیمت پایین تر هستند. در یک بازار رقابتی ، این فرایند تا زمان رسیدن بازار به تعادل ادامه می یابد. در حالی که ممکن است یک بازار در تعادل نباشد ، نیروهای موجود در بازار بازار را به سمت تعادل سوق می دهند.

اگر قیمت بازار خیلی پایین باشد ، مصرف کنندگان قادر به خرید مقدار کالای مورد نظر خود با آن قیمت نیستند. در نتیجه این کمبود ، مصرف کنندگان قیمت بالاتری را برای محصول ارائه می دهند. با افزایش قیمت ، تولید کنندگان مایل به تأمین بیشتر کالاهای خوب هستند ، اما مقدار مورد نیاز مصرف کنندگان کاهش می یابد. نیروهای موجود در بازار همچنان قیمت را افزایش می دهند تا زمانی که مقدار عرضه آن برابر با مقدار مورد نیاز باشد.

تغییر در عرضه و تقاضا

عوامل عرضه و تقاضا قیمت و مقدار تعادل را تعیین می کند. با تغییر این عوامل ، قیمت و کمیت تعادل نیز تغییر خواهد کرد.

اگر تقاضا کاهش یابد ، به عنوان مثال سبک خاصی از عینک آفتابی کمتر محبوب می شود ، یعنی تغییر سلیقه و ترجیحات ، مقدار مورد نیاز در هر قیمت کاهش یافته است. با قیمت فعلی اکنون مازاد در بازار وجود دارد و فشار برای کاهش قیمت وجود دارد. تعادل جدید با قیمت پایین تر و کمترین مقدار خواهد بود. توجه داشته باشید که منحنی عرضه تغییر نمی کند اما به دلیل کاهش قیمت مقدار کمتری تأمین می شود.

اگر منحنی تقاضا به درستی تغییر کند ، مقدار بیشتری در هر قیمت تقاضا می شود ، کمبود تازه ایجاد شده با قیمت اصلی بازار را به قیمت و کمیت تعادل بالاتر سوق می دهد. از آنجا که منحنی تقاضا تغییر در قیمت تعادل و کمیت در یک جهت خواهد بود ، یعنی هر دو افزایش می یابد.

اگر منحنی عرضه به جای خود تغییر کند ، به دلیل افزایش قیمت منابع مورد استفاده برای ساخت محصول ، مقدار کمتری در هر قیمت وجود دارد. نتیجه افزایش قیمت تعادل بازار اما کاهش مقدار تعادل بازار خواهد بود. افزایش قیمت باعث می شود حرکت در امتداد منحنی تقاضا به مقدار تعادل کمتری مورد نیاز باشد.

یک تغییر سمت راست در منحنی عرضه ، از یک فناوری تولید جدید ، منجر به قیمت تعادل پایین تر و مقدار بیشتری می شود. توجه داشته باشید که با تغییر منحنی عرضه ، تغییر در قیمت و مقدار تعادل در جهت های مخالف خواهد بود.

موارد پیچیده

هنگامی که تقاضا و عرضه در همان زمان تغییر می کنند ، تجزیه و تحلیل پیچیده تر می شود. در چنین مواردی ، ما هنوز می توانیم بگوییم که آیا یکی از دو متغیر (قیمت تعادل یا کمیت) افزایش می یابد یا کاهش می یابد ، اما ممکن است نتوانیم بگوییم که چگونه هر دو تغییر می کنند. هنگامی که تغییر تقاضا و عرضه باعث افزایش قیمت یا کمیت در جهت های مخالف می شود ، ما نمی توانیم بگوییم که چگونه یکی از این دو بدون اطلاعات بیشتر تغییر می کند.

ما می توانیم با تجزیه و تحلیل یک برنامه یا جدول ، با نمودار کردن داده ها یا جبری ، تعادل بازار را پیدا کنیم.

حتی بدون نمودار کردن منحنی ها ، ما قادر به تجزیه و تحلیل جدول هستیم و می بینیم که با قیمت 30 دلار مقدار مورد نیاز برابر با مقدار عرضه شده است. این به وضوح نقطه تعادل است.

اگر منحنی ها را نمودار کنیم ، می فهمیم که با قیمت 30 دلار ، مقدار عرضه شده 10 و مقدار مورد نیاز 10 خواهد بود ، یعنی جایی که منحنی های عرضه و تقاضا از هم جدا می شوند.

داده ها همچنین می توانند توسط معادلات ارائه شوند.

P = 50 - 2Qdو P = 10 + 2 Qs

حل معادلات به صورت جبری همچنین ما را قادر می سازد تا جایی را پیدا کنیم که مقدار عرضه شده برابر با مقدار مورد نیاز و قیمتی باشد که در آن صحیح خواهد بود. ما این کار را با تنظیم دو معادله برابر با یکدیگر و حل کردن انجام می دهیم. مراحل انجام این کار در زیر نشان داده شده است.

اولین قدم ما با اضافه کردن 2Q به هر دو طرف ، جمع کردن QS ها است. در سمت چپ ، منفی 2Q به علاوه 2Q یکدیگر را لغو می کند و در سمت راست 2 Q به علاوه 2Q به ما 4Q می دهد. قدم بعدی ما این است که به خودی خود Q را بدست آوریم. ما می توانیم 10 را از هر دو طرف تفریق کنیم و با 40 = 4Q باقی مانده ایم. آخرین مرحله این است که هر دو طرف را به 4 تقسیم کنیم ، که ما را با مقدار تعادل 10 می گذارد.

با توجه به مقدار تعادل 10 ، می توانیم این مقدار را به معادله ای که برای عرضه یا تقاضا داریم وصل کنیم و قیمت تعادل 30 دلار را پیدا کنیم. یا از نظر گرافیکی یا جبری ، ما با همان جواب به پایان می رسیم.

بخش 04: مداخله در بازار

مداخله در بازار

اگر یک بازار رقابتی عاری از مداخله باشد ، نیروهای بازار همیشه قیمت و کمیت را به سمت تعادل سوق می دهند. با این حال ، مواقعی وجود دارد که دولت نیاز به مداخله در بازار و جلوگیری از رسیدن به تعادل دارد. در حالی که اغلب با اهداف خوب انجام می شود ، این مداخله اغلب اثرات ثانویه نامطلوب را به همراه می آورد. مداخله بازار اغلب به صورت کف قیمت یا سقف قیمت انجام می شود.

کف قیمت

کف قیمت حداقل قیمت را تعیین می کند که ممکن است کالاهای آن فروخته شود. کف قیمت ها برای بهره مندی از تولیدکنندگان که قیمت آنها را بیشتر از تعادل اصلی بازار ارائه می دهند ، طراحی شده اند. برای مؤثر بودن ، یک کف قیمت باید بالاتر از تعادل بازار باشد. با قیمتی بالاتر از تعادل بازار ، مقدار عرضه شده از مقدار مورد نیاز و در نتیجه مازاد در بازار فراتر خواهد رفت.

به عنوان مثال ، دولت کف قیمت را برای برخی کالاهای کشاورزی مانند گندم و ذرت تحمیل کرد. در یک کف قیمت ، بیشتر از قیمت تعادل بازار ، تولید کنندگان مقدار عرضه شده از کالاها را افزایش می دهند. با این حال ، مصرف کنندگان اکنون با قیمت بالاتری روبرو هستند و مقدار مورد نیاز را کاهش می دهند. نتیجه کف قیمت مازاد در بازار است.

از آنجا که تولیدکنندگان قادر به فروش تمام محصولات خود در کف قیمت تحمیل نیستند ، انگیزه ای برای کاهش قیمت دارند اما نمی توانند. برای حفظ کف قیمت ، دولت ها اغلب مجبور به قدم گذاشتن و خرید محصول اضافی می شوند ، که این هزینه های اضافی را به مصرف کنندگان که مالیات دهنده آنها نیز می افزاید ، اضافه می کند. بنابراین مصرف کنندگان از هر دو قیمت بالاتر بلکه مالیات های بالاتر برای دفع محصول رنج می برند.

تصمیم برای مداخله در بازار یک تصمیم هنجاری سیاست گذاران است ، آیا مزایایی برای کسانی که دستمزد بالاتری بیشتر از هزینه اضافه شده برای جامعه دریافت می کنند؟آیا فایده تولید بیش از حد مواد غذایی بیشتر از هزینه های اضافی که به دلیل مداخله در بازار متحمل می شوند ، بیشتر است؟

نمونه دیگری از کف قیمت حداقل دستمزد است. در بازار کار، کارگران نیروی کار را تامین می کنند و مشاغل تقاضای نیروی کار را دارند. اگر حداقل دستمزد بالاتر از تعادل بازار اجرا شود، برخی از افرادی که حاضر به کار با دستمزد تعادلی اولیه بازار نبودند، اکنون حاضرند با دستمزد بالاتر کار کنند، یعنی مقدار نیروی کار افزایش می‌یابد. عرضه شده است. کسب و کارها اکنون باید حقوق بیشتری به کارگران خود بدهند و در نتیجه میزان نیروی کار مورد نیاز را کاهش دهند. نتیجه کار مازاد در دسترس با حداقل دستمزد است. به دلیل کف قیمتی تحمیلی دولت، قیمت دیگر نمی تواند به عنوان دستگاه جیره بندی عمل کند و افرادی که مایل و قادر به کار با حداقل دستمزد یا کمتر از حداقل دستمزد هستند، ممکن است نتوانند شغلی پیدا کنند.

سقف قیمت

سقف قیمت به نفع مصرف کننده در نظر گرفته شده و حداکثر قیمتی را تعیین می کند که محصول ممکن است با آن به فروش برسد. برای موثر بودن، سقف قیمت باید زیر تعادل بازار باشد. برخی از مناطق بزرگ شهری، قیمتی را که می توان برای اجاره آپارتمان دریافت کرد، کنترل می کند. نتیجه این است که افراد بیشتری با توجه به قیمت پایین‌تر می‌خواهند آپارتمان‌ها را اجاره کنند، اما مالکان آپارتمان‌ها تمایلی به عرضه آپارتمان‌های زیادی به بازار ندارند (یعنی مقدار کمتری عرضه می‌شود). در بسیاری از موارد زمانی که سقف قیمت ها اجرا می شود، بازارهای سیاه یا بازارهای غیرقانونی ایجاد می شود که تجارت را با قیمتی بالاتر از حداکثر قیمت تعیین شده دولت تسهیل می کند.

در یک بازار رقابتی، مازاد اقتصادی که سطح ترکیبی مازاد مصرف کننده و تولیدکننده است، به حداکثر می رسد.

کاهش وزن مرده

هنگامی که کف قیمتی اعمال می شود، مازاد اقتصادی (ناحیه A و B) از دست می رود که به عنوان کاهش وزن مرده شناخته می شود. از آنجایی که مازاد مصرف کننده ناحیه زیر منحنی تقاضا و بالای قیمت است، با کف قیمت، مساحت مازاد مصرف کننده از مناطق B، C و E به تنها ناحیه E کاهش می یابد. مازاد تولید کننده که زیر قیمت و بالاتر از عرضه است. یا منحنی هزینه نهایی از ناحیه A و D به D و C تغییر می کند.

سقف قیمت نیز باعث کاهش وزن در ناحیه A و B می شود. منطقه مازاد مصرف کننده از مناطق E و B به E و C تغییر می کند و منطقه مازاد تولیدکننده از A، C و D به تنها D کاهش می یابد.

مالیات غیر مستقیم

یکی دیگر از مداخلات دولت در بازار، وضع مالیات یا یارانه است. مالیات غیر مستقیم مالیاتی است که بر تولید یا مصرف یک محصول اخذ می شود. برای مصرف کنندگان، مالیات قیمت کالای خریداری شده را افزایش می دهد و آنها را در امتداد منحنی تقاضا به مقدار کمتری تقاضا می کند. فاصله عمودی بین منحنی عرضه اصلی و جدید مقدار مالیات است. با توجه به مالیات، قیمت تعادلی جدید (P1) بیشتر و کمیت تعادلی (Q1) کمتر است. در حالی که مصرف کننده اکنون قیمت (P1) را پرداخت می کند، تولید کننده تنها پس از پرداخت مالیات، قیمت (P2) را دریافت می کند.

با توجه به مالیات، سطح مازاد مصرف کننده به منطقه A و مازاد تولید کننده به منطقه B کاهش می یابد. درآمد مالیاتی برابر است با مالیات بر واحد ضرب در واحدهای فروخته شده. نواحی مازاد مصرف کننده و تولیدکننده که در سمت راست Q1 بودند از بین رفته و کاهش وزن مرده را تشکیل می دهند.

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.